مارگارت کلیلند، بنیانگذار برند لباس «دون» که با خواهرش کاترین راه انداخته، آدمی است که همه کار را راحت نشان میدهد—حتی کارهایی مثل بازسازی خانه. او میگوید برای تبدیل اتاق نشیمن خانهشان در هالیوود هیلز به اتاق خواب دختر ۵ ماههاش، جورجینا، «فقط کافی بود جای در و پنجره را عوض کنم». البته این اولین باری نبود که برای بچهدار شدن خانهشان را مرتب میکردند؛ شش سال قبل، پسرشان جولیان به دنیا آمده بود. وقتی جولیان بزرگتر شد، مادر وسایل ضروری را نگه داشت و گاهی چند تکه خاص هم خرید، چون میدانست روزی قرار است یک فرزند دیگر هم به جمعشان اضافه شود.
تا وقتی که باردار جورجینا شد، این مادر کارآفرین کاملاً آماده بود تا دست به کار شود. به گفته خودش، اتاق نشیمن تنها جایی در خانه بود که هنوز جزئیات مربوط به سبک مدرنِ اواسط قرن را حفظ کرده بود؛ جزئیاتی که هرچند زیبا بودند، اما حسابی مردانه به نظر میرسیدند. از طرف دیگر، اتاق جولیان باید طوری تغییر میکرد که یک تخت دونفره دیگر هم در آن جا بگیرد تا پدربزرگ و مادربزرگ موقع مهمانی جایی برای استراحت داشته باشند. در ادامه میبینیم که کلیلند چطور هر دو اتاق را مطابق با سلیقه خانوادهاش تغییر داد.
همهچیز در جای خودش


کلیلند که خودش کابینتهای دیواری کنار در ورودی را طراحی کرده، میگوید: «واقعاً معتقدم که اگر برای هر چیزی جای مشخصی باشد، نظم راحتتر حفظ میشود. اول از خودم پرسیدم: به چه چیزهایی نیاز داریم و هر کدام را کجا بگذاریم؟» او کابینتها و کشوهای کوچکتر را طوری طراحی کرد که به سمت در باز شوند، نه به داخل اتاق، تا بتواند از عمق فضا بیشترین استفاده را ببرد. همچنین با اضافه کردن قفسههای مثلثیشکل زیر سقفِ شیبدار، آن قسمت که قبلاً گوشهای بلااستفاده بود، حالا کاربردی شده است. در اتاق جولیان هم همین طور؛ یک کمد تعبیه شده که یک کشوی رنگارنگ کوچک در آن جا گرفته تا همه وسایل از دید پنهان شوند. زیر تخت او هم چند جعبه چوبی چرخدار گذاشته شده که خودش به راحتی بتواند وسایلش را در آنها بگذارد و بردارد—یک راهکار هوشمندانه دیگر برای انباریِ مخفی.
به سبک بچههای بزرگتر


همه وسایل اتاق بچه نباید حتماً طرح بچگانه داشته باشند؛ کافی است مناسب و بیخطر برای بچه باشند. برای اتاق جورجینا، کلیلند یک کابینت چوبی قدیمی انگلیسی آورده که معمولاً برای چیدن ظروف غذا و پذیرایی استفاده میشود، اما او از آن برای نمایش هدیههای یادگاری از خانواده و دوستان استفاده کرده—مثل ماسکهای حیوانیِ پاپیهماشه، عروسکهای قدیمی، و چند وسیلهٔ جالب از فروشگاه اسباببازی محبوب لسآنجلسی به نام «مرسی میلو»—و قسمت پایین آن هم پر از اسباببازی است. کشوی اتاق جولیان هم یک کشوی قدیمی از مجموعه «پل مککاب» است که از بازارِ کالای دستدوم «رز بول» خریده. کلیلند میگوید: «این یکی از بهترین خریدهای من بوده»؛ وسیلهای که واقعاً هیچوقت از مد نمیافتد—حتی در سالهای نوجوانی که بچهها خیلی سلیقهشان عوض میشود.
به سبک همان دوره وفادار بمان، اما خلاقیت خودت را هم به کار ببر


کلیلند میگوید: «میخواستم اتاق را آرامبخش و زنانه کنم، اما در عین حال جزئیاتی را هم حفظ کنم که به سبک خانههای ویلایی دههٔ ۵۰ میلادی وفادار باشد.» برای اینکه به همهٔ این هدفها برسد، سراغ یراقآلاتی رفت که حالوهوای نرمتری داشتند: آباژورهای دیواری و دستگیرههای کشو با لبههای کنگرهدار، کلید و پریزهای ریختهگریشده به سبک ژاپنی، و دستگیرههای قدیمی در—همه از جنس برنج تا با همان دوره هماهنگ باشد و گرمای درخشانی به فضا بدهد. برای اتاق جولیان هم، اشارههایی به سبک مدرنِ اواسط قرن را میتوان در چراغهای مطالعهٔ برنجی و بهرنگِ کرهٔ آب شده بالای تخت، یک آباژور آویز از جنس لیفِ نخل، و یک کشوی چوب افرا دید. ضمن اینکه کلیلند ترجیح داد فضای کلی اتاق را با یک لایه رنگ سفیدِ تازه از کف تا سقف، روشنتر کند.
بهترینِ هر دو دنیا برای خواب راحت

پردههای کاملاً تاریککننده گاهی فضای کوچک را بیشتر شبیه غار میکنند تا جای دنج، برای همین کلیلند به جای آن از یک پردهٔ رومی با طرح گلدار استفاده کرد که همراه با یک سایبان صورتیِ گردوخاکی دور تخت جورجینا، نور را هنگام چرتِ روزانه مسدود میکند. کلیلند همچنین کیسهخوابهای لحافدوزی شده از جنس کتان و یک تشک پر از الیاف پنبهای (کاپوک) را نزدیک تخت گذاشته تا موقع بازی روی فرش از آنها استفاده کند. او میگوید: «با جولیان یاد گرفتم که بچهها برای رشد استقلالشان نیاز دارند با پدر و مادرشان روی زمین باشند. ما زمان زیادی را در اتاق جورجی میگذرانیم تا او با فضای شخصیاش ارتباط خوبی برقرار کند.»

اگرچه جولیان وقتی اول خبر را شنید، تمایلی نداشت که بگوید قرار است برادر بزرگتر شود، اما همه چیز با آمدن جورجینا عوض شد. کلیلند میگوید: «او نقش یک برادر بزرگترِ خیلی محافظ و تقریباً کاربلد را برای خواهرش گرفته است. من همیشه خستهام، و به نظر میرسد او این را میفهمد و برای یک بچه، خیلی باگذشت رفتار میکند! این یکی از آن چیزهایی بود که آدم نگرانش است، اما در نهایت اصلاً مسئلهای از آب درنیامد.» به نظر میرسد این اعتمادبهنفسِ آرام، همان امضای شخصیتی او باشد.






