وقتی سیدنی جکسون چهل ساله شد، تصمیم گرفت نگاهی تازه به زندگیاش بیندازد و آن را به دو نیمه تقسیم کند. او میگوید: «بیست سال کار کردم و حالا بیست یا بیستوپنج سال آینده میتواند کاملاً متفاوت باشد.» سیدنی که بیست سال بهعنوان ویراستار و مدیر خلاق، داستانها را جان میبخشید، کمکم متوجه شد که علاقههای هنریاش تغییر کردهاند؛ دیگر مثل قبل به کلمات و تصاویر علاقه نداشت، بلکه مجذوب رنگها، پارچهها و اشیای قدیمی شده بود. او میپرسد: «چه کاری هست که بتوانی ساعتها انجامش بدهی و خسته نشوی؟» و خودش جواب میدهد: «من میتوانم تمام روز را به دنبال یک آینه ی عالی بگردم.»


بزرگترین مشکل آشپزخانه، چیدمان آن نبود، بلکه رنگ قرمز تیرهی کابینتها بود. نور صبح، کابینتها را به رنگ «خونقرمز» درمیآورد و تا شب، فضا مثل یک «غار تاریک» میشد. با این حال، خودِ کابینتها از نظر ساختار و کیفیت عالی بودند. سیدنی با کمک یک کارشناس رنگ از شرکت «فارو اند بال»، کابینتهای دیواری را به رنگ کرم ملایم (Drop Cloth) درآورد و برای جزیرهی وسط آشپزخانه، رنگی قهوهایِ پررنگ با تهرنگِ بادمجانی به نام «ماهاگانی» انتخاب کرد. این ترکیب رنگی جدید، فضا را روشنتر کرده بدون اینکه گرمای آن را از بین ببرد. مهمتر از همه، این تغییر باعث شد آشپزخانهی باز، اتاق ناهارخوری و نشیمن در نهایت با هم هماهنگ به نظر برسند. سیدنی معتقد است: «همهی این فضاها باید در یک دنیا زندگی کنند.» وقتی او پسزمینهی درست را پیدا کرد، بقیهی کارها بهخوبی سر جای خودش قرار گرفت.از نظر سیدنی، برخی جزئیات آنقدر اهمیت دارند که ارزش وسواس بهخاطر دادن را دارند.

از آنجایی که سیدنی قصد نداشت طبقهی همکف را کاملاً تخریب و از نو بسازد، هر هزینهای باید ارزشش را داشت. در آشپزخانه، این یعنی جایگزین کردن جزیرهی گرانیتی براقِ خاکستری با سنگ مرمر «آرابسکاتو کورکیا»، برداشتن مایکروویو از بالای اجاق و نصب یک هود سفارشی به جای آن، و خرج کردن برای یک شیرآلات برند «پرین اند رو» و آویزهای دکوراتیو «دوول». حتی دستگیرههای کابینتها هم تبدیل به یک وسواس غیرمنتظره شد. به جای اینکه سالها صبر کند تا برنجِ بدونِ لاک، بهمرور رنگ و کهنگیِ طبیعی پیدا کند، یا اینکه به یک نسخهی دستسازِ تقلبی رضایت دهد که بهقول خودش «درست به نظر نمیرسید»، سیدنی دستگیرههای کهنهکاریشدهی از پیشآماده را از برند «آرالاچ براس» تهیه کرد. بیشتر مهمانان متوجه این جزئیات نمیشوند؛ فقط حس میکنند که فضا همیشه به همین شکل بوده است.
از نظر جکسون، اگر چیزی را همه دارند، باید به دنبال گزینهی دیگری گشت. او علاقهای به خرید وسایلی که برای همه آشنا هستند ندارد. او دربارهی مبلمان و وسایل موردعلاقهاش میگوید: «دلم میخواهد حس کنم که خودم چیزی را کشف کردهام.» این طرز فکر، او را به جستوجوی عمیق و وسواسگونه برای پیدا کردن آویزهای ناهارخوری وینتج و منحصربهفرد کشاند و در نهایت، به طرحی از لیزا یوهانسون-پاپه، طراح فنلاندی، رسید.


او این آویز را در یک حراجی به دست آورد، چون یک قطعهی مشابه دیگر تمام توجه و رقابت خریداران را به خود جلب کرده بود و سیدنی توانست با آرامش، این اثر منحصربهفرد را بخرد. همین صبر و حوصله، او را به سمت پیدا کردن صندلیهای ناهارخوری از بازار فیسبوک، چهارپایههایی از حراجیهای املاک، و یک میز قهوهخوری از جنس کاج سوئدی رساند که خودش بازسازیاش کرد. بهقول خودش، لذت جستوجو برایش به اندازهی خودِ پیدا کردنِ وسیله، ارزش دارد.نکتهی دیگر این که به صندلیهای زرد اعتماد کن.


سیدنی در ابتدا روی پالت رنگی شامل سبز، قهوهای و رنگهای خنثیِ گرم تصمیم گرفته بود، اما یک سوال همهچیز را به هم ریخت: «رنگ زرد کجا قرار میگیرد؟» او میگوید: «یکدفعه، بیدلیل، خیلی دلم رنگ زرد میخواست.» همین احساس باعث شد که یک جفت صندلی راحتیِ گلدار با رنگ زرد، به اتاق نشیمن راه پیدا کنند. اما این تغییر، فقط اضافه کردن یک رنگ تازه در آخرین لحظات نبود؛ بلکه آزمونی برای اعتماد به غریزهی شخصی خودش بود. در طول این پروژه، سیدنی مدام از خودش میپرسید: «آیا کس دیگری این کار را کرده؟ آیا این کار درست است؟» اما بازسازی خانهی خودش به او نشان داد که جواب این سوالها به اندازهای که فکر میکرد مهم نیستند. آن صندلیهای آفتابی، فقط یک تصمیم طراحی نبودند؛ آنها ثابت کردند که سیدنی میتواند به سلیقهی خودش اعتماد کند.از نظر او، هر جستوجوی طراحی باید با یک جایزهی کوچک تمام شود.


برخی از اولین خاطرات طراحی سیدنی جکسون، که اهل کالیفرنیاست، به دوران کودکیاش برمیگردد، وقتی که مادرش که خودش طراح داخلی بود، او را به مرکز طراحی سانفرانسیسکو میبرد. پاداش صبر و حوصلهای که در جلسات انتخاب پارچه به خرج میداد، ناهار در رستوران «چیزکیک فکتوری» یا توقفی در فروشگاه اسباببازی «افایاو شوارتز» بود. حالا، چند دهه بعد، سیدنی دارد همین آیین را با دختر بزرگش، فریا، تکرار میکند. فریا الان او را در حراجیهای املاک و نمایشگاههای عتیقه همراهی میکند و بعد، در راه خانه، جایی باحال برای تفریح توقف میکنند. سیدنی با خنده میگوید: «من تبدیل به مادرم شدهام.»






