«خانهٔ تابستانی» – همین دو کلمه کافی است تا حس نوستالژی، کمی عشق و رمانتیسم، و آهی از سر آسودگی را در آدم بیدار کنند. درِ توری که به روی نسیم خنک کنار دریاچه باز میشود، پرتوهای آفتاب که روی کفپوشی با رنگهای شاد میافتند، و همیشه شن و ماسهای که به کف پا، تختههای چوبی و حتی تخت خواب چسبیده است. جکی کانروی در کتاب جدیدش به نام «خانهٔ تابستانی» این تصاویر را اینطور […]






