لورا پارکینسون، از آن دسته طراحانی است که به «میشود کردن» معروف است. او که بنیانگذار استودیوی پالمر اند استون در لندن است، میگوید: «در هر پروژهای، رویکرد ما همیشه این است که بگوییم: بهترین و ایدهآلترین شرایطی که مد نظر دارید را به ما بگویید تا ببینیم میتوانیم آن را عملی کنیم یا نه.» برای صاحبهای این خانهی ویکتوریایی، لیست آرزوها کمی غیرعادی بود، چون آنها دو فر میخواستند: یک فرِ سنتی از نوع «اِیجیاِی» و یک فرِ برقیِ فندار. پارکینسون توضیح میدهد: «آنها خیلی به آشپزی علاقه دارند و همیشه در ذهنشان بود که یک فرِ اِیجیاِی داشته باشند.»
اتاق آشپزخانه فقط به یک چشمخوشِ طراحی نیاز نداشت، بلکه مشکلهای اساسیتری داشت. پارکینسون میگوید: «چیدمان فضا، نحوهی عملکرد آن، و نبودِ سیستم گرمایشی، باعث میشد که جای خوشایندی نباشد.» اما نتیجهی کار نشان داد که برنامهریزیِ دقیقِ فضایی، رویایِ دوفرِ این مشتریها را به واقعیت تبدیل کرد. بعد از آن، پارکینسون سراغ اصول همیشگیاش رفت: استفاده از متریالهای طبیعی مثل سنگ مرمر و برنز که با گذشت زمان، رنگ و جلوۀ کهنهکاریِ زیبایی پیدا میکنند. در ادامه، این طراح توضیح میدهد که چطور توانسته به این آشپزخانه شخصیت بدهد و در عین حال، آن را برای دو عاشقِ آشپزی کاملاً کاربردی کند.
هودهای پنهان


پارکینسون معتقد است: «برای اینکه یک فرِ اِیجیاِی در یک خانهی لندنی جا بیفتد و بهدرستی کار کند، باید ستارهی آن فضا باشد، نه اینکه فقط توی یک گوشه پرت شود.» این فرهای درجهیک، معمولاً در آشپزخانههای بزرگ روستایی در سراسر انگلستان حسابی جا افتادهاند، پس چرا در یک خانهی شهری هم نباید همینطور باشد؟ به همین خاطر، او یک برآمدگیِ دیواریِ قلابی (شومینهی ساختگی) درست کرد تا بتواند فر را درون دیوار جای دهد و در همان زمان، دستگاهِ خروجدود (هود) را هم پنهان کند.

پارکینسون میگوید: با پخزدنِ لبههای قابِ جدیدِ دورِ فر (یعنی لبهها را کمی اریب و صاف کردن)، «حس جعبهایِ بیش از حد را از بین بردیم، طوری که انگار این قاب از جنس سنگ ساخته شده باشد.» و از آنجایی که این شومینهی ساختگی است، هیچ مزاحمتی برای کشوهای عمیقِ زیر آن ایجاد نکرده و کشوها همچنان به راحتی باز و بسته میشوند.

پارکینسون در ادامه توضیح میدهد که چند کشو پایینتر، اجاقگاز و فر برقی قرار گرفته که برای پختوپزِ سریعترِ وعدههای وسط هفته عالی است. باز هم، طراح با هوشمندی هود را پنهان کرده، این بار درون کابینتهای دیواری. این پنهانسازیِ هوشمندانهی هود باعث میشود که حتی با وجود دو فر در فضا، آشپزخانه شلوغ و پر از وسیله به نظر نرسد.
ضیافتی که جابهجا میشود
پارکینسون از همان اول میدانست که یک جزیرهی ثابت و توکار، آشپزخانه را بیش از حد «سنگین» میکند، اما با وجود دو فر و سینکِ پهنتر از معمول، باید راهی پیدا میکرد تا سطح کار بیشتری برای آمادهسازیِ مواد به مشتریهایش بدهد. به همین دلیل، سراغ یک میزِ برشِ چوبیِ آزاد (غیرثابت) رفت. اگرچه پارکینسون آماده بود که چنین میزی را سفارشی بسازد، اما در نهایت این مشتریاش بود که بهطور اتفاقی به یک میزِ چوبیِ قدیمی و دوستداشتنی برخورد کرد: یک میزِ آمادهسازی با چوبی که بر اثر استفاده، جلوۀ کهنهکاریِ زیبایی پیدا کرده بود، و نهچندان پهن بود. پارکینسون میگوید: «نکتهی خیلی قشنگ این بود که او آخر هفتهها را صرفِ مرمت و بازسازیِ این میز کرد و پایههای آن را به رنگی از همان پالتِ رنگیِ طرح ما درآورد.»
کابینتهایی با رنگبندیِ هماهنگ

برخی ممکن است فکر کنند که پالتِ رنگیِ طبیعی یعنی استفادهی محتاطانه از رنگهایی مثل قهوهای یا بژ، اما به نظر پارکینسون، اگر از رنگهای قرمز و زرد بهدرستی استفاده شود، میتوانند نقشِ رنگهای خنثی را داشته باشند. در این پروژه، رنگ زرد برای قاببندیِ کابینتهای دیواریِ شیشهدار، انتخابی عالی از آب درآمد. سِیرِ دقیقِ این رنگ، که از آرشیوِ رنگهای فارو اند بال گرفته شده، کمی به نارنجی میزند، و پارکینسون میگوید: «برای اینکه این رنگ را متعادل کنم، حس کردم به یک رنگِ کمی خاکیتر و گرفته نیاز دارم.» در نتیجه، یک سبزِ خردلیِ تیره انتخاب کرد که هم تعادلِ رنگی را برقرار میکرد و هم جلوۀ سنتی و تازگی را توأمان به فضا میداد.
کفپوشی با اندازهی کاملاً مناسب
پارکینسون برای اینکه حسِ آشپزخانههای روستایی را بیشتر کند، از سنگآهکِ صیقلینشده (تامبلد) برای کف استفاده کرد. نکتهی کلیدی این بود که سنگها را بهصورت قطعاتِ کوچک و هماندازه به کار برد. او توضیح میدهد: «بعضی وقتها سنگهای درشت و بزرگ بهتر جواب میدهند، اما اینجا اگر از آنها استفاده میکردیم، فضا کوچکتر به نظر میرسید. با چیدنِ سنگهای ریزتر و قلوهسنگی، این توهم ایجاد میشود که اتاق کمی بزرگتر است.» ضمن اینکه سیستمِ گرمایش از کف، حسِ دنجی و گرما را هم دوچندان میکند.
فضای ذخیرهسازیِ مخفی در زیرِ قرنیز

در دو انتهای آشپزخانه، دو کابینتِ بلند و تمامقد قرار گرفتهاند که ظاهری ساده و بیآلایش دارند، اما در عمل بسیار پرکاربردند. کابینتِ نزدیک به سینک، یک یخچالفریزرِ تکواحد را در خود جای داده، و کابینتِ کنارِ فر برقی هم ترکیبی است از کمدِ لوازم نظافت (شامل تی، جارو، جاروبرقی و…) و محلی برای تأسیسات برقی (چندین فیوز هم در آن قرار دارد). بازیِ قایمموشک همچنان زیرِ سینک ادامه دارد؛ جایی که یک پردۀ پارچهای، مجموعۀ ظروفِ لوکروزهی مشتریها را پنهان کرده است. پارکینسون میگوید: «جنس این پارچه کمی ضخیم و شبیه به برزنت است، چون در واقعیتِ شستوشو، ممکن است ناخواسته آبِ ماکارونی را روی آن بریزی، و این جنس پارچه به خوبی از عهدۀ چنین لکههایی برمیآید.»
حال و هوای کافهای


پارکینسون فضای نشیمنِ کماستفادهی آشپزخانه را که قبلاً فقط یک بخاریِ هیزمی با دودکشِ بزرگ و یک صندلیِ راحتی در آن قرار داشت، به یک بخشِ غذاخوریِ دلپذیر تبدیل کرد. با نصبِ آباژورهای دیواری و یک چراغِ آویز، این قسمت حسابی از بقیهی آشپزخانه متمایز شد و فضای مستقلِ خودش را پیدا کرد؛ همان طور که یک قفسۀ کوچکِ توکار برای قرار دادنِ کتابهای آشپزیِ صاحبخانه هم به این جداییِ فضا کمک کرد. پارکینسون میگوید: ابتدا فکرِ نیمکتِ ثابت (بانکت) را هم در سر میپروراند، «اما در نهایت، این ایده را بیشتر پسندیدیم که فضا کمی رها و غیررسمی باشد و فقط از چند صندلیِ معمولی استفاده کنیم.»


پارکینسون میگوید تنها چیزی که از آشپزخانۀ قبلی باقی مانده، یک فانوسِ بزرگِ صنعتیِ فلزی است که درست در وسط سقف اتاق آویزان شده است. او در این باره توضیح میدهد: «در این فضای جدید، این فانوس دقیقاً همان چیزی است که من دوست دارم. بعضی وقتها همان چیزِ بهظاهر تصادفیای که از اول در خانهتان بوده، همان چیزی است که همهچیز را به هم گره میزند و فضا را یکپارچه میکند.»






